احمد بن محمد ميبدى

163

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

نرسيد و از آن رنجها كه بشما رسيد ! كه خداوند از آنچه شما مىكنيد آگاه است . 154 - ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ پس از آن غم و اندوه ، خداوند براى شما ايمنى از دشمن فراهم ساخت و خواب و آرامشى كه گروهى از شما را در ربود و گروه ديگر كه گمان بد به خدا مىبردند ، گمان ناسزا و گمان كافردار ! يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا ( در خويشتن مىانديشيدند ) و با خود مىگفتند آيا ما را در كارها اختيارى هست ؟ بگو اى پيغمبر ، همه كارها خدا راست و آنان در دلهاى خود چيزى را پنهان مىداشتند آن‌چنان چيزى كه براى تو آشكار نمىساختند ! و مىگفتند : اگر ما را از كار چيزى بودى و ما دخالتى داشتيم در آنجا خود را به كشتن نمىداديم . قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ . به ايشان بگو اگر در خانه‌هاى خود بوديد ، آنان كه مرگ بر ايشان نوشته شده از خانه‌ها و خوابگاه‌ها بيرون مىآمدند تا خداوند آنچه در دل آنهاست بيازمايد و تا دلها را از شبهت پاك كند ، و خداوند به آنچه در دلهاى شماست آگاه است . 155 - إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ . كسانى كه روز احد كه دو گروه بهم گرد آمدند ، فرار كردند و هزيمت نمودند و شانه از زير بار جنگ خالى كرده و تن به ننگ دادند ، از آن سبب بود كه شيطان آنان را گمراه كرده و از جاى برده بود بواسطهء بعضى كارها كه از پيش كرده بودند و خداوند اين‌ها را بخشيد چون خدا آمرزگار و بردبار است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 151 - سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ . آيه . خداوند جليل جبّار ، كردگار نامدار ، بنده‌نوازى كه از كارهاى آنان آگاه و آنان را پشت و پناه ، خود دارنده و خود سازنده ، خود پادشاه و همه جهان او را سپاه ، سپاهش نه چون سپاه خلقان كه اسب و سلاح بايد و آلت و زينت شايد ، فريب و حيلت بايد ! سپاه حق بىنياز از همهء آنها ، كمر بسته بر درگاه عزّت ، تا خود چه آيد از فرمان و حكمت ، سپاه او اينك پشه‌اى است كه از او ضعيف‌تر نه ، بر نمرود كه از او قوىترند ! و لشكر ابابيل ، بر اصحاب فيل ! اين‌ها هستند سپاه بىحيلت و فريب خداوند . سپاه ديگر خداوند ، رعب است كه در دل دشمن اندازد چنان كه در جنگ بدر و احد انداخت ! داستان ابو جهل و محمّد و جوان ثقفى : يكى ديگر از آثار رعب و هيبت بر دل كافران ، و فزع در دل بيگانگان داستان ابو جهل است كه پس از بعثت محمّد ، جوانى از قبيلهء بنى ثقيف آواز ظهور پيغمبرى بنام محمّد شنيد ، با ده شتر برخاست و روانهء مكّه شد ، در آنجا گروهى از بزرگان قريش را ديد پرسيد محمّد كجا است ؟ ابو جهل گفت : جوان اين چه سخن است كه مىگوئى محمّد كيست ؟ و كه باشد ؟ جوان گفت شبى نشسته بودم ناگاه از هوا ندائى شنيدم بدين صفت ! ابو جهل گفت اين آواز شيطان بوده كه تو را افسون كرده ، جوان گفت : روى آن كس را به من بنمائيد تا ببينم ! گفت تو را روى ديدن به كار نيست كه او مردى جادوگر است و تو را فريب دهد ! جوان گفت : مگر شما را با او خشونتى است كه ديگر كس از شما نيز همين را گفت ؟ ابو لهب عمّ محمّد هم همان گفت ، جوان سراسيمه و حيران گفت : آه نمىدانم پس شتران من را